حقیقت کل یوم عاشورا وکل أرض کربلا

 

قسمت ششم

 

کربلا درهرروز وهرمکان،جلوه گر دوصحنه است. جلوه‌ی زیبایی‌ها‌ی میراث انبیاء،در

 

صحنه‌ی وجود وجان وجلوه‌ی زشتی وقباحت ماهیت شیطانی،درجسم تن وزندگی مادی.

 

انسان‌ها بازیگر این دوصحنه‌اند وبرای اینکه راه را گم نکنند،دچار توجیه نشوندونفسشان

 

درجلوات شیطانی توجیه‌شان نکند،درهر زمان وهرمکان، نمایش الهی کربلا برایشان

 

برپاست ووبازیگرانش زنده وفعال دروادی برهوت جهنم ووادی نور لقاءالله به نقش آفرینی

 

مشغولند.

 

اگرازلسان معصوم بیان شده‌است کل أرض کربلاوکل یوم عاشورا،این سخن سطحی و

 

مبالغه‌آمیز نیست؛بلکه حقیقتی نوری است.چرا که معصوم باحضور وتسلط خویش برتمامی

 

افق‌های حیات انسان ونظاره برریز ودرشت زندگی فردی واجتماعی او ونحوه‌ی حیات

 

آدمی درزمین،چنین سخنی را بیان فرموده‌است.

 

اگرزمینیان،حقیقت کل زمین‌ها کربلا وکل روزها عاشورا رااز کلام معصوم با باورهای

 

درونی وقلب،نه بااندوخته‌های ذهنی خوددریابند،اگر حضور ونظارت امام رادرصحنه‌های

 

زندگی خود ادراک کنند،اگر خودرا درجنبه‌های چیستی نازله‌شان درمقابل هستی برتر و

 

آینه‌ی برین خود،ببینند وبا عالم بقاء وابدیت در جبهه‌ی حسینی روبرو شوند،امید ونشاط،

 

تمام وجودشان راپر خواهد کرد تا آنجا که مصداق آیه‌ی زیر می شوندوبه عالم بقای جلواتِ

 

لحظه به لحظه‌ی لقای الهی بار می یابند.

 

((إنََّ الذین قالوا ربُنا الله ثُمَّ استقاموا تتنزلُ علیهم وأبشروا بالجنة التی کنتم توعدون))

 

{آنان که گفتند محققاً پروردگارما خداست وبراین ایمان پایدار ماندند، فرشتگان برآنها نازل

 

شوندومژده دهند که هیچ ترس وحزن واندوهی درگذشته خود ندارید وشمارا به همان بهشتی

 

که وعده دادند،بشارت باد}

 

چقدرسنگین است این حقایق رادرقالب الفاظ گفتن وچقدر سنگین است درقالب گوش حیوانی

 

شنیدن وشنواندن!ای کاش می شد متکلم زبان ببندد ومستمع گوش ظاهر رادرهم کشد تا به

 

جای جلوات کثرت،نظاره گر وحدت شوند،با ارتباط قلوب به کربلا روند وهمه‌ی این گفته‌ها

 

وناگفته‌ها رادر این سرزمین ببینند وبیابند.جایی که حق باتمام حقانیتش پایین آمد،تاباطل رابا

 

تمام جلواتش نشان دهد.

 

چه جای حرف زدن،لفظ وماهیت است.چقدر دردناک است کربلایی باشد ومابخواهیم آن را

 

بالفظ وبرخورد امواج درگوش بشنویم!چقدرسخت است وقتی کربلا همه جاهست وعاشورا

 

همه روز است ما درلابه لای کتابها والفاظ دنبال این حقیقتِ هرجایی ونورتابان هرزمانی

 

بگردیم.

 

چه بلایی برسرما انسان‌ها آمده‌است؟!چراازحق،چنین دورشده‌ایم که برای رسیدن به آن باید

 

ازحجاب الفاظ وسیاهی‌های قلم،عبور کنیم؟! درحالیکه این نورباما ودرماست.

 

اگربفهمیم«صورتی درزیر داردآنچه دربالاستی»ودربیابیم که«هستی»چگونه درقالب«چیستی»

 

نازل شده ودراین نزول چه مراحلی راطی کرده‌است،خواهیم فهمید درکربلا چه گذشته‌است و

 

کربلا به عنوان "کل ارض"چه تأثیری درروند حرکت فردی واجتماعی بشر درطول حیاتش

 

گذاشته‌است وبادرک این دو امرمی فهمیم،حقایقی که ریشه درهستی واتصال به مبدأ در

 

جلوه‌ی "انالله"دارد،هرگزدرقالب کلام،لفظ وتحلیل عقل جزئی نمی گنجدوبه عنوان حقایقی

 

ناگفتنی درنظام هستی باقی خواهد ماند.حقیقتی که درسیره‌ی عملی کربلاییان،نه به گزارش

 

که به نمایش گذاشته شد.

 

ماراچه شده که چشممان اینقدر بسته‌است؟ چرااینقدر محدود شده‌ایم؟چه باید بکنیم؟!از یک سو

 

جانمان فریاد می زند وحسین را می طلبد وازسو‌ی دیگر جسممان فریاد«فاصله» راسرمیدهد.

 

جانمان می گوید«بیا» جسممان می گوید«نمی‌شود،راه دوراست»جان می گوید«کربلا»جسم

 

می گوید«به کجا؟درکجا؟».

 

حسین جان ازتو وکربلایت چگونه سخن بگوییم،درحالی که توبه مانزدیکی وماازتو دور،چرا

 

به مامی گویی «جان»ماکربلاوعاشوراست،چرانشانمان می دهی که درجانمان هستی؟مگر

 

فاصله‌های مارا با خود نمی بینی؟!پای ماضعیف،لنگ ودرگِل مانده‌است،مَرکب ما خراب شده،

 

سیاهی وظلمت دنیا رابه خودگرفته‌است.چطور می توان وسعت وبزرگی وجود شمارادرقلب

 

کلام وتحلیل عقل جزئی آورد؟!چطور می توانیم گزارش دهیم وگزارش بگیریم آنچه شما بابذل

 

جان به نمایش گذاردید؟!این چه عالم وحشتناکی است؟!چه دوری وفراقی است؟!چرااینقدراز

 

خود جدائیم وازتو بریده؟! وتوچرااینقدر به مانزدیک ووصلی؟!

 

"بنفسی وامّی واهلی ومالی وأسرتی"

 

تازه می فهمیم وقتی بامن سخن "هل من ناصرینصرنی"را می گفتی،برای خودت نبود،بلکه

 

برای من برترم صدا می زدی،نه بخاطر اینکه به تو یاری رسانم وکمکت کنم؛بلکه برای

 

اینکه همراه خود ببری،ندایم دادی،خواستی تا هستی‌ام رابشناسم وغایتم راببینم. وایجا بود که

 

فهمیدم تابشر روی زمین است ندای"هل من ناصر"تو طنین‌انداز است.دانستم اینها سننی است

 

که باید ازکربلا وعاشورا بیابم.این ندا مربوط به مقطعی اززمان ومکان نیست،این صدا ،

 

صدای هستی است نه چیستی،فریاد وصل شده‌ی به وحدت،به اسیران درکثرت است.

 

حسین-علیه السلام-نمی فرماید بیایید به من کمک کنید،بلکه می فرمایند بیایید دستم رابگیرید

 

تا حرکتتان دهم تا ازخاک جدایتان کنم وشما رابه افلاک برسانم.ازخود دانی رهایتان کنم و

 

به خود برین سوقتان دهم،اززندان آزادتان کنم وبه وسعت بی نهایت لقاء خداوندِ وجودتان،

 

بارتان دهم.اینها همگی حقایق نوری کربلا وعاشوراست که برای رسیدن به آن باید روح و

 

دل،حرکت کند و جان،سالک شود.روح باید درآن حضورداشته‌ باشد نه جسم،تن،گوش وذهن.

 

 

ادامه دارد.... 

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

فقط کافيه که يه ذره به ماهيت وهدف قيام نگاه کنيم!و اين که حسين زمان خود را که فرياد ((هل من ناصر ينصرنی))سر ميدهد را دريابيم که حسين زمان ما تنهاتر از حسين(ع)است٬چرا که حسين زينب را داشت علی اکبر را داشت عباس را داشت ولی مولايمان مهدی تنهاتر از هر زمان ديگری است

نادر

بسم رب المهدی ! با درود ! من يه تفسير جالبی از ( کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا ) دارم که تو آرشيو وبلاگم هست و خدا شاهده که اينو با انديشيدن به دست آورده ام . نمی گم که کار بزرگی کرده ام و اين استنباط شخصی من که ممکنه درست هم نباشه : اگه با توجه به زمان و مکان اين حديث رو تفسير کنيم که قطعا هدف مولا امام سجاد زمانی که اين حديث رو می گفته حال بوده و اون اينه که فقط در جهت ضهور آقامون مهدی حرکت کنيم. اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه !

منتظران ظهور

بسم رب المهدي سلام خسته نباشي بسيار مطالب مفيدي نوشته ايد. با بت تاخير شرمنده سفر بودم . يا حق

منتظر

با ارزوي موفقيت براي شما .

ميرناصر بوذري

سلام ازدعوتتون ممنونم ادامه اش را نوشتيد مرا خبر کنيد بخوانم شايد اگر پاسخ سوالاتم را نگرفته بودم از شما بپرسم موفق و مويد باشيد

پوران

الحمدالله الذی هدانا لهذی و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله ......... سلام زينب جان . خوبی ؟ منم خيلی خيلی خوشحالم که با شما آشنا شدم من تا حالا کلاسای خانوم لطفی رو نيومدم . يعنی بيش از دو بار هم خانوم رو نديدم يه بار روز شهادت حضرت فاطمه بود سال قبل يه بار هم نمايش ظهور خورشيد گروه سائحات بود توی آبان ماه شما چطور نگفتيد کاشون اومديد ؟ راستی تا اون جايي که من خبر دارم فقط دو تا از شاگردای خانوم لطفی توی کاشون هستن : خانوم هاشمی و خانوم گودرزی . . . .

رضا

سلام آيا امکان داره کلاسهای بانو فاطمه را معرفی کنيد؟

ميرناصر بوذری

سلام و وقتتون بخیر دست مدد علی همراهتون وبلاگ مهر با شش کلام شریف به روز و منتظر حضور و نظر شماست

يزدانی

زينب خانم سلام ! شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها را تسليت مي‌گويم . اميدوارم موفق و سر افراز باشي . انشاء الله مطلبت آف خواهم خواند . به ما هم سر بزن . ياعلي .