نقدی متفاوت بر پرفروشترین انیمیشن سال 2010

 

گیسو کمند

 

کارگردان: ناتان گرنو - بایرون هاوارد

 

تهیه کننده: روی کانلی - جان لستر - گلن کین

 

نویسنده فیلمنامه: دان فوگلمن

 

شرکت تولید کننده: والت دیزنی

 

کشور: ایالات متحده امریکا

 

 

 

خلاصه داستان

 

داستانش این طوری شروع میشه که یه روزی یک قطره از خورشید میچکه رو زمین و اون قطره تبدیل به گل میشه یه پیر زن جادوگر که دوست داشته همش جوون بمون اون رو پیدا میکنه و با نوازش گلبرگهای اون جوون میشه.

 

ملکه همون شهر مریضه و اگه این گل رو نخوره به همراه بچه اش میمیره پس سربازا میرن تا اون گل رو پیدا کنن بعد گل رو پیدا میکنن و میبرن قصر تا ملکه بخوره مدتی بعد ملکه یه دختر خوشگل و ناز به دنیا میاره دختری با موهایی به رنگ طلایی که هر وقت اونها رو شونه میکنن میدرخشه .اون جادوگر که این گل جوونش کرده بود میاد تو قصر تا کمی از موهای اون دختر رو بدزده تا همیشه جوون بمونه. برای همین دزدکی وارد اتاق اون دختر بچه میشه و با قیچی کمی از موهای اون رو میبره. اما به محض جدا شدن مو از سر اون بچه مو قدرتش رو از دست میده و قهوه ای رنگ میشه جادوگر هم بچه را میدزده تا همیشه جوون بمونه.

 

 

 

دختر هجده ساله میشه. تا اون روز همیشه روز تولدش از قاب پنجره اتاقش میده که یه عالمه نور تو اسمون میبینه و ارزو داشت اونها را ازنزدیک ببینه. ولی اون جادوگر که مادر اون دختره. اصلا اجازه بیرون رفتن از خونه را بهش نمیداد.همزمان یه پسر تاجی را از قصر میدزده و پس از فرار از دست مامورین پادشاه سر از قلمرو اونا درمیاره وبرای مخفی شدن وارد خانه جادوگر میشه و با اون دختر اشنا میشه. اون پسر بعد از اشنایی با اون دختر از کیفش میپرسه اون هم میگه که به شرطی اون رو بهش پس میده که اون رو ببره بیرون تا اون نور ها رو از نزدیک ببینه پسره مجبور میشه که اون رو ببره و بیرون رفتن اون دختر ماجراهایی پیدا میکنه که در طول نقد و تحلیل به ان میپردازیم.

 

 

گیسو کمند از نگاهی دیگر:
باز هم انیمیشنی از شرکت "والت دیزنی" معروف! تهیه شده با بودجه ی 260 ملیون دلاری و البته پر فروش ترین فیلم سال 2010 میلادی.
باز هم داستانی بر پایه سحر و جادو این بار در قالب موهای سحر آمیزی که میتواند هر دردی را درمان کند و جوانی و حیات ابدی ببخشد.

نکات قابل توجه:
1. تلاش برای نشان دادن خورشید به عنوان سر منشأ و مبدأ این نیروی خارق العاده و به تصویر کشیدن نماد خورشید در جای جای فیلم و نمایش رقص و پایکوبی مردم شهر در زمینی که نقش خورشید دارد میتواند نمونه ای از نفی قدرت مطلق یعنی خداوند یکتا و منتقل کردن آن به موجودی مادی _چون خورشید_ و البته رواج خورشید پرستی باشد. در حالی که در آموزه های قرآنی، بقای مطلق فقط ذات بی همتای خداوند است:
" مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاق"
آنچه پیش شماست تمام مى‏شود و آنچه پیش خداست پایدار است (سوره نحل، آیه 96)
( البته اگر شمس ولایت در سرزمین وجود ما حاکم شود، واقعا قطره ای از آن ولایت این همه اعجاز میکند. حیات ابدی و جاودانگی ما و درمان همه دردهایمان وابسته به شمس ولایت است)
2. میل به جاودانگی یکی از امیالی ست که در فطرت همه ی انسانها نهاده شده و شیطان هم از همین میل در وجود انسان برای وسوسه ی آدم و حوا و تشویق آنها برای خوردن از درخت منهیه استفاده کرد.

 

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ
پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود براى آنان نمایان گرداند و گفت پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز [براى] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید (سوره اعراف، آیه 20)

 

 3- اگر گاتل را نمادی از شیطان و راپونزل را نمادی از انسان در نظر بگیریم:
-اگر انسانی از آغوش پدر و مادر اصلی خودش دور شده و به آغوش شیطان پناه آورد، هرگز نمیتواند آن آرامشی که روح او به دنبالش هست را از وجود شیطان بگیرد. چرا که اصل وجود شیطان یک وجود توهمی ست . این پوچ بودن در صحنه ای به خوبی به تصویر کشیده شده که دخترک وحشت زده زنی را که فکر میکند مادرش است را در آغوش میکشد تا از وجودش آرامش بگیرد اما به ناگاه متوجه میشود کسی که در آغوشش کشیده تنها شبهی از مادر بوده!
- گاتل مدام در گوش راپونزل میخواند که هرجای دیگر خارج از قلمرویی که او برایش ساخته نا امن است و برای او خطرات بسیار دارد. گاتل سعی میکند با فراهم کردن اسباب راحتی و رفاه مادی از قبیل تهیه غذای خوشمزه و وسایل نقاشی و لوازم مورد نیازش برای کارهای هنری و ... او را سرگرم کرده؛ جوری که دخترک فکر پا گذاشتن به دنیایی دیگر را هم نکند. اما راپونزل با وجود همه ی اینها در تمنای رسیدن به واقعه ای ست که میداند با درون او و وجود او ارتباط دارد.
 تلاش شیطان برای دور نگه داشتن انسان از اصل خویش، او را در لباس "انی لکما لمن الناصحین" در می آورد . او نیز همین گونه سعی میکند جوری انسان را به زندگی دنیا سرگرم کند که انسان فکر بازگشت به اصل خودش را هم نکند. اما فطرت خداجوی انسان اگر بیدار باشد، به این زندگی سرگرم کننده قانع نمیشود و در تمنای یافتن حقیقتی در پس این زندگی دنیایی ست.

 پیرزن جادوگر راپونزل را دزدیده و در برجی بلند او را محبوس میکند. طوری که هیچ دسترسی به فضای بیرون از خانه ندارد و امکان هر گونه ارتباط با محیط بیرون برایش ناممکن است.

آیا این نحو نگهداری از زنان و دختران در خانه، وضعیت دختران و زنان جوامع غربی را نشان میدهد یا دختران و زنان شرقی و به خصوص اسلامی؟ مادری را در فیلم میبینیم که فضای بیرون از خانه را محیطی وحشتناک و نا امن برای دخترش ترسیم میکند. نگه داشتن دخترک در تاریکی و ظلمت، کشیدن پرده ها برای جلوگیری از آمدن نور به داخل خانه، خاموش کردن چراغها و شمعها ؛ همه و همه تلاش سازندگان فیلم را در نشان دادن فضای ناخوشایند این خانه ها به تصویر میکشد.

برج محل زندگی راپونزل در مکانی قرار داده شده که از لحاظ زیبایی ها و جاذبه های طبیعی چیزی کم ندارد. زمینی سرسبز، کوهها و آبشار های زیبا و چشم اندازهای بی نظیر. اما دخترک امکان استفاده از این همه زیبایی را ندارد. این نمایش از نگه داشتن دختر در خانه به بیننده این طور القا میکند که زنان و دختران جوامع اسلامی اینطور در خانه هایشان محبوس هستند و به دلیل محدودیت هایی که دارند حتی امکان بهره برداری از مواهب طبیعی را هم ندارند!! سرانجام فضای ترسیم شده از این خانه به نوعی شکل میگیرد که تمنای راپونزل را در فرار از این خانه را در ذهن مخاطب توجیه میکند ! از چنین خانه ای واقعا باید فرار کرد!!!

 

 تلاش موفق سازندگان فیلم در به تصویر کشیدن خروج از برج و لمس دنیای بیرون از خانه:
استفاده از عناصر طبیعی که با عمق فطرت همه ی انسانها سازگار است. لحظاتی چون قدم گذاشتن برای اولین بار بر روی علف های سبز، حس خنکای آب، دویدن و دراز کشیدن روی چمن های سبز، تماشای پرواز پرندگان. و از همه مهمتر احساس جلوه گری و خودنمایی بیشتر برای دخترک نوجوانی که از قید و بندهای خانه رها شده و با تمام وجود شور و نشاط هیجانی اش را در تماس با طبیعت بیرون از خانه تخلیه میکند.

آنچه برای مخاطب نوجوان بیش از همه جالب است، پوشش ظاهری راپونزل است که اگر هر پوشش دیگری داشت مسلما در لذت بردن از مواهب طبیعی دنیای بیرون از خانه محدودیت داشت.

راپونزل در خانه هم یک کدبانوست که خانه را تمیز میکند ، کیک میپزد و بافتنی میبافد و هم یک هنرمند است که نقاشی میکشد، سفالگری میکند و شمع سازی میکند. اما اینها هیچ کدام در مقبولیت و محبوبیتی که راپونزل در بیرون از خانه به دست می آورد نقشی ندارند. باز هم در ذهن مخاطب این گونه القا میشود که بیرون از خانه تنها جلوه گری و استفاده از جاذبه های جنسیتی مطرح است. حال آیا نوجوان محجبه ای که اقتضای سن نوجوانی اش به نمایش گذاشتن زیبایی ها و توانمندیهای وجودی اش است، با تماشای این صحنه ها دچار سرخوردگی و احساس حقارت نمیشود

 

راپونزل اندکی پس از فرار دچار شک و تردید میشود. از عواقب کارش میترسد و از دل آزرده شدن مادرش ! در اینجا پسری که در این فرار نقش تکیه گاه و راهنمای راپونزل را دارد به او میگوید: "فکر میکنی این کار قلب مادرت رو میشکنه؟ بله! روحش رو آزار میده؟ البته! اما

این ماجراجویی و دل به دریا زدن لازمه و نشونه ی سلامتیه
القای این مفهوم به ذهن نوجوانی که پا به پای قهرمان قصه تا به اینجا همراه شده، فرار از خانه را کاملا توجیه میکند.

 

در ادامه ی همراهی راپونزل با یوجین، به رستورانی میرسیم پر از مردانی با هیبت های ترسناک. محیطی که در نگاه اول جایی کاملا خطرناک و نا امن برای دختری جوان است. راپونزل در ابتدا از ورود به چنین جایی وحشت میکند و سعی میکند با ماهی تابه ای که تنها وسیله ی دفاعی اوست، از خود دفاع کند. اما به زودی در میابد که در جایی که مردانی قوی هیکل با ابزاری مثل تبر و ساتور و ... قصد حمله کردن به او را دارند نمیتوان از چیزی مثل ماهی تابه برای دفاع از خود استفاده کرد. در اینجا راپونزل سریعا جاذبه های جنسیتی خود را بکار میگیرد و سعی میکند با طنازی های زنانه و رقص و آواز در میان آن مردان، جوری در قلب آنها نفوذ کند که نه تنها آسیبی به او نزنند، بلکه برای فرار از آنجا به او کمک هم بکنند!!!

 

 

استفاده از نیروی سحر آمیز موها برای نجات از غرق شدن در آب و التیام بخشیدن به زخم دست یوجین نمونه های دیگری از قدرت سحر و جادو در برطرف کردن موانع و مشکلات زندگی را به ذهن مخاطب القا میکند

 

 

از خود گذشتگی راپونزل در درمان زخم یوجین و فداکاری یوجین در بریدن موهای راپونزل از جمله خصوصیات مثبت انسانی است که نویسندگان برای تثبیت جایگاه قهرمانان قصه در قلب مخاطبان به خوبی از آن بهره برده اند.

 

 

به تصویر کشیدن طبیعت سرسبز، استفاده از عناصر طبیعی چون آب و آبشار و درختان و جنگل های سبز، دسته های پرندگان در حال پرواز، از جمله عواملی هستند که در موفقیت این انیمیشن در جذب مخاطب نقش عمده ای داشته اند.
طراحی نوع معماری ساختمان قصر و بنای آن بر بستری از رود، موفقیت در به تصویر کشیدن چهره ی یک حاکم مهربان و مهر و علاقه ای که بین او و همسرش موج میزند، رضایت مردم شهر از حاکمشان و محبوبیت خانواده حاکم در قلبهای مردم که در تلاش آنها برای یافتن گل سحر آمیز و هم چنین آذین بندی شهر و روشن کردن فانوسهای بی شمار در سالگرد تولد شاهزاده.

 

استفاده از نمادهای شیطان پرستی در قسمتهایی از فیلم:

 

 

سر بز ( Goat Head )

 

این نماد بز شاخدار، بز مندس« mendes »همان «ba'al» بعل خدای باروری مصر باستان؛ بافومت؛ خدای جادو؛ بز طلیعه یا قربانی. این علامت یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره کردن مسیح است. زیرا گفته می‌شود که مسیح مانند بره‌ای برای گناهان بشر کشته شد و بز نماد شیطان در مسیحیت است.

 

 

مردانی را در رستوران می بینیم که اکثرا کلاه خودهای شاخدار برسر دارند:

 


. جمجمه ی انسان ( Skull)

 

این نماد در انگشتر ها،گردنبندها ولباس های شیطان پرستان زیاد دیده می شود. هم چنین از این نماد در مراسم جشن هالوین استفاده می شود .

 

 نماد تشریفات مذهبی جنسیsexual ritualsymbol 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٥ | ٤:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()