ثانیه های پشت چراغ قرمز

 

 

متن اول

به نظرم تنها جایی که زمان برایمان کند میشود لحظه ایست که پشت چراغ قرمز ایستاده ایم. در طول شبانه روز هیچوقت توجهمان به ثانیه نیست. بلکه دقایق و ساعات سریع میگذرد. همیشه از این سرعت زمان مینالیم. وآرزو داریم ای کاش فرصت بیشتری داشتیم و استفاده بهتری از آن لحظه می کردیم. بخاطر مشغله زیاد و غرق شدن در امور روزمره، هیچ توجهی به ثانیه ها نداریم. فقط پشت چراغ قرمز به ثانیه ها توجه میکنیم. در همان لحظه کوتاه میتوانی به اندازه ساعتها به آینده فکر یا گذشته را مرور کنی. فقط اینجاست که بدلیل محدودیت زمان میتوانی آن را مدیریت کنی. چون ثانیه شمار روبرویمان است ، کارهایمان را برطبق زمان تعیین شده تنظیم میکنیم تا به محض سبز شدن چراغ، حرکت کنیم.

 

 

متن دوم

 

همانطور که ثانیه های پشت چراغ قرمز را میگذراندم. پیرزن ناتوانی که در حال گذر از خط عابر پیاده

بود، نظرم را جلب کرد. بار سنگینی همراه داشت، به سختی و کندی با خود می کشید. بی اختیار از 

ماشین پیاده شدم و کمک کردم از خیابان رد شود.

چراغ سبز شده بود. ماشینها مدام بوق می زدند که حرکت کنم، به سرعت سوار ماشین شدم تا، کسی

اعتراض نکند. ولی با ناباوری دیدم که همه آنها با تکان دادن دست و لبخند از کنارم رد می شوند.

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٢ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ۱:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

نکات مثبت و قابل تقدیر:

پرداختن به متن زندگی روحانیون: روحانیت در کشور ما همیشه از جایگاه ویژه ای نزد مردم برخوردار بوده. زمان پدر بزرگها و مادربزرگهای ما مردم احترام ویژه ای برای روحانیون قائل بودن. توی هر محله تقریبا یکی دوتا روحانی بود که مردم برای حل مشکلات ریز و درشتشون سراغ اونها میرفتن و اونها هم دلسوزانه به رفع مشکلات مردم میپرداختن. اما متأسفانه امروزه حب دنیا و تفکرات اومانیسمی به تفکر و به تبع آن سبک زندگی عده ای از روحانیون ما نفوذ کرده و ساده زیستی و مردم داری را از آنها گرفته. و همین امر سسب شده تا شکافی بین توده ی مردم و آنها ایجاد شود. عده ای نیز در این میان سعی کردند روحانیت را به مسجد و محراب محدود کنند و عده ای روحانیون را در لا به لای دروس حوزوی زندانی کردند!

 

لوکیشن های زیبا:
دوری از شلوغی شهر های بزرگ و آپارتمان های سر به فلک کشیده و استفاده از لوکیشن های چشم نواز طبیعی و به تصویر کشیدن خانه های ساده با معماری اسلامی-ایرانی.

 

 

پرداختن به مسئله ی وقف 

به تصویر کشیدن رابطه ی محبت آمیز توأم با احترام در بین همسران و  احترام به بزرگترها به خصوص پدر و مادر، آنچه امروزه در سریالهای تلویزیونی کمتر به چشم میخورد!

 

، نجابت و متانت دختران و زنان( که در تفاوت رفتارهای هدی که سالها در خارج از کشور زندگی کرده و مائده  که در دل یک خانواده اصیل اسلامی – ایرانی بزرگ شده به وضوح دیده میشود)

 

پرداختن به شبهاتی در باب روحانیت که این روزها در بین مردم خیلی به زبان آورده میشود و دادن پاسخ های ساده و قابل فهم برای عامه ی مردم. 

 

 

آرامش در متن سختی ها:

با خدا که باشی نه خوفی در دلت راه پیدا میکند و نه اندوهگین میشوی.همیشه و در همه حال آرامش داری و این آرامش به اطرافیانت هم منتقل میشود. با این آرامش به باز شدن گره ها کمک میکنی نه اینکه از شدت عصبانیت از کوره در بروی و با تصمیم های نسنجیده گره بر گره بیفزایی! 

 

اهتمام به رعایت احکام الهی و رعایت حق الناس در منش حاج آقا شهیدی و حاج آقا مهدوی.

 

اهمیت تربیت اسلامی کودک:

اشاره به گرد آوری مجموعه روایات تربیتی ائمه ی اطهار(علیهم السلام) توسط همسر حاج آقا مهدوی.

اشاره به اهمیت بازی برای کودکان و جایگزین کردن بازی های حرکتی و سالم مثل دوچرخه سواری به جای استفاده از بازی های رایانه ای. 

رأفت و مهربانی پیشه کردن در برابر کسی که به انسان بدی کرده از ویژگی های رفتاری در سیره ی اهل بیت (علیهم السلام) است: 

با وجود آبروریزی ای که هدی در حوزه ی علمیه به راه می اندازد، رفتار بسیار زیبای حاج آقا شهیدی در منزل هدی به تصویر کشیده میشود : عذر خواهی و طلب حلالیت و برخورد بسیار مهربان و با رحمت.   

حاج آقا شهیدی وقتی میفهمد که تمام گرفتاری های به وجود آمده برای او و خانواده اش و حتی ریختن آبرویش نزد مردم،  کار داوود بوده، از حق خود میگذرد، مقابله به مثل نمیکند و آبرویش را نمیریزد. و نهایتا با این گذشت و رأافت و رحمت زمینه ی پشیمانی و توبه ی او را فراهم میکند.

 

مجلس اباعبدالله (ع) حرمت دارد:

تأکید بر حفظ حرمت مجالس اهل بیت (علیهم السلام) و  آلوده نکردن فضای نورانی آن به کینه جویی های شخصی و ریختن آبروی دیگران. باز بودن درب مجالس اهل بیت به روی همه حتی گنه کاران. 

 

به تصویر کشیدن چند نمونه ی خوب از روضه خوانی با استفاده از سبک سنتی و اشعار با محتو

  

اشاره به مهاجرت مردم از روستا به شهر و بررسی کشاورزی و آسیب های آن

 

 به امید اینکه باز هم شاهد چنین سریالهایی از تلویزیون باشیم.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٧ | ۳:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

 

در ادامه ی بیان خلاصه ی فیلم و تبیین شخصیت های سریال "پرده نشین" ، به روحانی جوانی به نام حاج آقا "مهدوی" میرسیم که برای تبلیغ به این شهر آمده. حاج آقا مهدوی به واسطه ی حضور در برنامه های تلویزیونی چهره ی شناخته شده ای برای مردم است. خوش اخلاقی، مردم داری، دیانت و تقوا از ویژگی های اوست.

 

مدت زیادی از حضور حاج آقا مهدوی در شهر نمی گذرد که همسرش به همراه دختر کوچکشان  از قم به دیدن او می آید. کثرت سفرهای تبلیغی، همسر مهدوی را کمی دلگیر کرده و تصمیم گرفته تا پایان مأموریت همسرش در کنار او بماند. مهدوی حضور خانواده اش را  در محل مأموریتش مانع تمرکز لازم برای فعالیت های تبلیغی اش میداند. اما با صبر و متانت همسرش و البته نوع رابطه ی محبت آمیز و احترامی که بین این زن و شوهر حاکم است، حاج آقا مهدوی کمی در رفتارش تغییر ایجاد میکند و بیشتر به همسر و فرزندش توجه میکند. این تغییر تدریجی همان چیزی ست که معمولا همسران جوان به آن بی توجهی میکنند و خیلی زود از مقابله با مشکلات زندگی خسته میشوند.

 

"داوود"، (شوهر خواهر هدی)  تاجر سرمایه داری ست  که ظاهر متشرعی دارد، مسجد و نماز جماعتش ترک نمیشود. مردم دار و دست به خیر است. اما حب دنیا در دلش سبب میشود که مجری اهداف منفعت طلبانه و دنیامدارانه ی فردی به نام " خزاعی" شود. خزاعی تصمیم دارد منطقه ی گلشن آباد را به یک منطقه ی توریستی و گردشگری تبدیل کند. بر این اساس اقدام به خریداری زمینهای کشاورزی مردم کرده. اهالی روستا با پول فروش زمینهایشان ، خانه و مغازه و ماشین های مدل بالا میخرند و روانه ی شهر میشوند. در این بین فقط زمینهای گلشن آباد و بنای حوزه ی علمیه  مانده است که وقف حوزه است.

 

خزاعی دانه درشتی ست که  رانت اطلاعاتی دارد. مثلا خبر ساخت یک مجتمع پتروشیمی در نزدیکی آن منطقه را به داوود میدهد و پیشنهاد میکند او زمینها و باغات آن منطقه را بخرد تا با قیمتی چندین برابر آنها را برای احداث جاده و اتوبان و ... به دولت بفروشد. داوود دست در دست خزاعی گذاشته و با اعتماد به سخنان او در رویای رسیدن به ثروتی هنگفت، مجری نقشه های او شده و در این راه از هیچ خطایی اِبا ندارد. دروغگویی، نفاق، خوردن مال مردم، تهمت زدن و پاپوش دوختن برای محمد حسین ، خراب کردن چهره و ریختن آبروی روحانی معتمد مردم حاج آقا شهیدی، به  تعطیلی کشاندن حوزه ی علمیه شهر و منزوی کردن او و ایجاد مشکلات فراوان برای خانواده اش و بسیاری از خطاهای دیگری که از دید او برای رسیدن به هدف بلند مرتبه اش قابل توجیه است!!!   

ادامه دارد ...

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٦ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

 

روزها و ماهها میگذرند و ما شاهد پخش سریالهای گوناگونی از شبکه های مختلف سیما هستیم. سریالهای طنز، خانوادگی، پلیسی و ... . بیشتر آنها را دنبال میکنیم ، نه برای آنکه رضایتمان را جلب کرده اند! صرفا برای اینکه وقتمان را پر کرده اند! یا برای لحظاتی خنده را بر لبمان نشانده اند! اما این روزها شاهد پخش سریالی بودیم که واقعا جای خالی اش را در تلویزیون به وضوح حس میکردیم!

تماشای سریال "پرده نشین" فرصت خوبی بود که برای دقایقی هم که شده از خیابانهای شلوغ و ماشین های آخرین مدل و خانه های لوکس و تجملاتی و خانواده های همیشه درگیر این روزهای تلویزیون جدا بشیم و دل به تماشای سر سبزی زمین های بابرکت روستا بدهیم، قدم در خانه هایی بگذاریم که پنجره هایشان هنوز رو به حوض های پر از آب و باغچه های سبز و گلهای رنگارنگشان باز میشود،

 

 

هم نفس زن و شوهر هایی بشویم که در بالا و پایین شدن روزهای زندگی، هنوز قلبشان برای هم میتپد، بچه هایی که احترام به پدر و مادر و استاد لحظه ای یادشان نمی رود...
آری اگرچه میدانیم اینها همه در قالب یک "فیلم" است و ممکن است واقعیت خارجی نداشته باشد، اما تماشای ارزش های انسانی که در فطرت همه ی انسانها نهفته است، برای همگان لذت بخش است ، اگرچه خود را فرسنگ ها دور از آنها ببینند...!

 

حال که بعد از مدتها شاهد پخش چنین سریالی از تلویزیون بوده ایم، خوب است از این فرصت پیش آمده به خوبی استفاده کنیم و نکاتی را که از تماشای این سریال بدست آورده ایم برای هم بازگو کنیم، اشتیاق یکدیگر را برای تماشای این گونه سریالها بالا ببریم تا به تبع بالا رفتن سطح کیفیت تقاضاهای ما، کیفیت آثار تولیدی تلویزیون هم بالا برود و تولید کنندگان سریالهایی از این دست، با دلگرمی بیشتری به کارشان ادامه بدهند.

 

مجموعه " پرده نشین" به کارگردانی " بهروز شعیبی" از اول آذر ماه امسال به روی آنتن شبکه یک سیما رفت.

 

 

استان فیلم از آنجایی شروع میشود که "هدی" پس از سالها زندگی و تحصیل در خارج از کشور برای مراسم خاکسپاری مادرش به ایران باز میگردد. بازگشت به جمع خانواده ای که سالها از آن دور بوده، رویارویی با دخترش "مائده" که موقع رفتن او از ایران فقط چهار –پنج سال داشته و حالا حاضر نیست پس از این همه سال او را به عنوان مادر قبول کند و تلاش های اطرافیان برای بهبود این رابطه مادر و دختری؛ وقایعی است که کم کم بیننده را برای ورود به متن اصلی داستان آماده میکند.

 

 

هدی در خارج از کشور درگیر یک پروژه ی تحقیقاتی در حوزه ی علم ژنتیک است و برای ادامه ی فعالیت های تحقیقاتی اش احتیاج به سرمایه دارد. بنابراین تصمیم میگیرد سهم الارث خودش را به "داوود"(شوهر خواهرش) بفروشد و درست زمانی که خود را برای برگشتن آماده میکند، داوود سندی را به او نشان میدهد که بر اساس آن زمینهای کشاورزی و حوزه ی علمیه ی شهر که پدر هدی آنها را وقف کرده است، مهریه ی مادر هدی بوده و بنابراین پدرش بدون رضایت یا وکالت مادرش اجازه ی وقف کردن آنها را نداشته است.

 

هدی جریان را با "حاج آقا شهیدی" روحانی معتمد شهر_ که شوهر عمه ی او هم هست _ و اختیار اموال وقفی پدرش با اوست مطرح میکند. حاج آقا شهیدی به صحت وقف یقین دارد زیرا رابطه ی نزدیکی با پدر هدی داشته و او را مردی متدین و متشرع میداند که محال است بدون رعایت موازین شرعی و قانونی کاری انجام داده باشد. و مسئله ی پیش آمده را ناشی از کوتاهی او در تهیه ی سند یا تنظیم وکالت نامه ای از طرف همسرش میداند. 

 

 

مائده به همراه همسرش "محمد حسین" _ پسر حاج آقا شهیدی _ یک شرکت ساختمانی به نام " آبنما " را ثبت کرده اند. مائده برای راه اندازی شرکت از اموال خودش استفاده کرده بنابراین شرکت به نام او ثبت شده و تمام قرارداد ها با امضای او انجام میگرفته . محمد حسین به همرا "آرش" _ پسر داوود_ که یک سوم شرکت سهم اوست_ کارهای شرکت را بر عهده دارند. آنها زمینهایی را از فردی بنام "حمید مرادی" خریداری کرده و پیش فروش یک مجتمع ساختمانی را شروع کرده اند. پروژه ی آبنما در ادامه ی مسیر با مشکلات مالی مواجه میشود و طلبکاران برای وصول طلبهایشان از محمد حسین و مائده شکایت میکنند و در پی این شکایات مائده بازداشت میشوند.

 

 

در ادامه ی داستان معلوم میشود زمینهای پروژه ی آبنما در اصل زمین های کشاورزی بوده اند و حمید مرادی(فروشنده ی زمینها ) مجوزی برای تغییر کاربری زمینها نداشته و با دادن رشوه توانسته جریان را مسکوت نگه دارد. اما در بازرسی های به عمل آمده این ماجرا رو میشود و اتهام این کار خلاف قانون به گردن محمد حسین می افتد. مرادی متواری میشود و پولهایی را که از مردم برای پیش فروش خانه ها گرفته اند را با خود میبرد. پلیس در جست و جوی مرادی ست و مائده هم با ضمانت سند آزاد شده.

 

 

بخش دیگری از فیلمنامه این سریال به زندگی حاج آقا شهیدی و طلبه های حوزه ی علمیه گلشن آباد می پردازد:

 

حاج آقا شهیدی استاد و مدیر حوزه ی علمیه گلشن آباد است. از طلبه های مدرسه ی فیضیه ی قم بوده و پدر و اجدادش همگی روحانی بوده اند. به غیر از محمد حسین پسر دیگری داشته بنام مرتضی که در دوران جنگ شهید شده. روحانی معتمد مردم است. همه او را قبول دارند و وجوهات شرعی شان را به او میدهند. حسن معاشرت با مردم، رعایت انصاف و احترام به حقوق مردم، امانتداری و التزام به رعایت احکام دینی و شرعی ؛همه از مواردی هستند که وی را محبوب و مقبول مردم شهر کرده است. حاج آقا شهیدی در روابط خانوادگی خود نیز بسیار موفق عمل کرده. ابراز علاقه های به جا و به موقع به همسرش و احترام متقابل بین آنها، محبت و دلسوزی پدرانه و احترام او به عروس جوانش باعث شده تا مائده هم او را در مقام یک پدر واقعی قبول داشته باشد و ناملایمات زندگی ذره ای از این مقبولیت نکاهد. حاج آقا شهیدی عمرش را صرف تربیت طلبه هایی کرده که بتوانند مبلغان خوبی برای معرفی دین حقیقی به مردم باشند، اما با پسر خودش محمد حسین که درس طلبگی را رها کرده و راه دیگری را برای زندگیش در پیش گرفته نیز رفتار مناسبی دارد. راهنمایی و دلسوزی های پدرانه برای او، احترام به سلایق و عقاید فرزندش باعث شده تا همواره در کنار او نقش مشاوری دلسوز داشته باشد و هرگز نظر و سلیقه ی خود را بر او تحمیل نکند، هنگامی که فرزندش درگیر مشکلاتی شده که در به وجود آمدن آنها بی تقصیر هم نبوده، به جای توبیخ و سرزنش او، دلسوزانه به راهنمایی و چاره جویی برای حل مشکل وی می پردازد. این رفتار سبب حفظ اقتدار و جایگاه پدرانه ی او در نظر محمد حسین شده و در جایی که علی رغم میل باطنی خود به امر پدر خود را به پلیس معرفی میکند به خوبی نمایان است.

 

 

طلبه های حوزه ی علمیه ی گلشن آباد با علاقه ی خاصی طی مراسمی به دست او ملبس به لباس روحانیت میشوند.
حاج آقا شهیدی در میان شاگردانش نیز مقبولیت و جایگاه ویژه ای دارد. زمانی که عده ای سعی میکنند با پر رنگ کردن و مبالغه در خطاهای پسرش محمد حسین و زیر سوال بودن صحت اموال وقفی تحت اختیار او، جایگاهش را نزد مردم متزلزل کنند و مقبولیت او را زیر سوال ببرند، درس آموخته های با بصیرت او، فریب این عوام فریبی ها را نمیخورند و هوشیارانه سعی در آگاه کردن مردم دارند.

در نگاهی دیگر شاهد روایت درس آموختن طلبه ها در حوزه ی علمیه و ماجراهای " برات علی" طلبه ی جوانی که در پی ازدواج با دختر مورد علاقه اش، بر سر دوراهی سختی گرفتار شده، هستیم. دوراهی جلب رضایت پدر همسرش که از او میخواهد طلبگی را رها کرده و در کنار او به کشاورزی مشغول شود و پدری که از کودکی او را با رویای دیدن در لباس روحانیت بزرگ کرده. تردید در انتخاب یکی از این دو راه سوالاتی را در ذهن او شکل میدهد که یافتن پاسخ مناسب برای آنها، برات علی را به تفکر بیشتری درباره ی راه و هدفش وا میدارد.

این مطلب ادامه دارد. لطفا با ما همراه باشید.

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٤ | ٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٦ | ۳:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

نقدی متفاوت بر پرفروشترین انیمیشن سال 2010

 

گیسو کمند

 

کارگردان: ناتان گرنو - بایرون هاوارد

 

تهیه کننده: روی کانلی - جان لستر - گلن کین

 

نویسنده فیلمنامه: دان فوگلمن

 

شرکت تولید کننده: والت دیزنی

 

کشور: ایالات متحده امریکا

 

 

 

خلاصه داستان

 

داستانش این طوری شروع میشه که یه روزی یک قطره از خورشید میچکه رو زمین و اون قطره تبدیل به گل میشه یه پیر زن جادوگر که دوست داشته همش جوون بمون اون رو پیدا میکنه و با نوازش گلبرگهای اون جوون میشه.

 

ملکه همون شهر مریضه و اگه این گل رو نخوره به همراه بچه اش میمیره پس سربازا میرن تا اون گل رو پیدا کنن بعد گل رو پیدا میکنن و میبرن قصر تا ملکه بخوره مدتی بعد ملکه یه دختر خوشگل و ناز به دنیا میاره دختری با موهایی به رنگ طلایی که هر وقت اونها رو شونه میکنن میدرخشه .اون جادوگر که این گل جوونش کرده بود میاد تو قصر تا کمی از موهای اون دختر رو بدزده تا همیشه جوون بمونه. برای همین دزدکی وارد اتاق اون دختر بچه میشه و با قیچی کمی از موهای اون رو میبره. اما به محض جدا شدن مو از سر اون بچه مو قدرتش رو از دست میده و قهوه ای رنگ میشه جادوگر هم بچه را میدزده تا همیشه جوون بمونه.

 

 

 

دختر هجده ساله میشه. تا اون روز همیشه روز تولدش از قاب پنجره اتاقش میده که یه عالمه نور تو اسمون میبینه و ارزو داشت اونها را ازنزدیک ببینه. ولی اون جادوگر که مادر اون دختره. اصلا اجازه بیرون رفتن از خونه را بهش نمیداد.همزمان یه پسر تاجی را از قصر میدزده و پس از فرار از دست مامورین پادشاه سر از قلمرو اونا درمیاره وبرای مخفی شدن وارد خانه جادوگر میشه و با اون دختر اشنا میشه. اون پسر بعد از اشنایی با اون دختر از کیفش میپرسه اون هم میگه که به شرطی اون رو بهش پس میده که اون رو ببره بیرون تا اون نور ها رو از نزدیک ببینه پسره مجبور میشه که اون رو ببره و بیرون رفتن اون دختر ماجراهایی پیدا میکنه که در طول نقد و تحلیل به ان میپردازیم.

 

 

گیسو کمند از نگاهی دیگر:
باز هم انیمیشنی از شرکت "والت دیزنی" معروف! تهیه شده با بودجه ی 260 ملیون دلاری و البته پر فروش ترین فیلم سال 2010 میلادی.
باز هم داستانی بر پایه سحر و جادو این بار در قالب موهای سحر آمیزی که میتواند هر دردی را درمان کند و جوانی و حیات ابدی ببخشد.

نکات قابل توجه:
1. تلاش برای نشان دادن خورشید به عنوان سر منشأ و مبدأ این نیروی خارق العاده و به تصویر کشیدن نماد خورشید در جای جای فیلم و نمایش رقص و پایکوبی مردم شهر در زمینی که نقش خورشید دارد میتواند نمونه ای از نفی قدرت مطلق یعنی خداوند یکتا و منتقل کردن آن به موجودی مادی _چون خورشید_ و البته رواج خورشید پرستی باشد. در حالی که در آموزه های قرآنی، بقای مطلق فقط ذات بی همتای خداوند است:
" مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاق"
آنچه پیش شماست تمام مى‏شود و آنچه پیش خداست پایدار است (سوره نحل، آیه 96)
( البته اگر شمس ولایت در سرزمین وجود ما حاکم شود، واقعا قطره ای از آن ولایت این همه اعجاز میکند. حیات ابدی و جاودانگی ما و درمان همه دردهایمان وابسته به شمس ولایت است)
2. میل به جاودانگی یکی از امیالی ست که در فطرت همه ی انسانها نهاده شده و شیطان هم از همین میل در وجود انسان برای وسوسه ی آدم و حوا و تشویق آنها برای خوردن از درخت منهیه استفاده کرد.

 

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ
پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود براى آنان نمایان گرداند و گفت پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز [براى] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید (سوره اعراف، آیه 20)

 

 3- اگر گاتل را نمادی از شیطان و راپونزل را نمادی از انسان در نظر بگیریم:
-اگر انسانی از آغوش پدر و مادر اصلی خودش دور شده و به آغوش شیطان پناه آورد، هرگز نمیتواند آن آرامشی که روح او به دنبالش هست را از وجود شیطان بگیرد. چرا که اصل وجود شیطان یک وجود توهمی ست . این پوچ بودن در صحنه ای به خوبی به تصویر کشیده شده که دخترک وحشت زده زنی را که فکر میکند مادرش است را در آغوش میکشد تا از وجودش آرامش بگیرد اما به ناگاه متوجه میشود کسی که در آغوشش کشیده تنها شبهی از مادر بوده!
- گاتل مدام در گوش راپونزل میخواند که هرجای دیگر خارج از قلمرویی که او برایش ساخته نا امن است و برای او خطرات بسیار دارد. گاتل سعی میکند با فراهم کردن اسباب راحتی و رفاه مادی از قبیل تهیه غذای خوشمزه و وسایل نقاشی و لوازم مورد نیازش برای کارهای هنری و ... او را سرگرم کرده؛ جوری که دخترک فکر پا گذاشتن به دنیایی دیگر را هم نکند. اما راپونزل با وجود همه ی اینها در تمنای رسیدن به واقعه ای ست که میداند با درون او و وجود او ارتباط دارد.
 تلاش شیطان برای دور نگه داشتن انسان از اصل خویش، او را در لباس "انی لکما لمن الناصحین" در می آورد . او نیز همین گونه سعی میکند جوری انسان را به زندگی دنیا سرگرم کند که انسان فکر بازگشت به اصل خودش را هم نکند. اما فطرت خداجوی انسان اگر بیدار باشد، به این زندگی سرگرم کننده قانع نمیشود و در تمنای یافتن حقیقتی در پس این زندگی دنیایی ست.

 پیرزن جادوگر راپونزل را دزدیده و در برجی بلند او را محبوس میکند. طوری که هیچ دسترسی به فضای بیرون از خانه ندارد و امکان هر گونه ارتباط با محیط بیرون برایش ناممکن است.

آیا این نحو نگهداری از زنان و دختران در خانه، وضعیت دختران و زنان جوامع غربی را نشان میدهد یا دختران و زنان شرقی و به خصوص اسلامی؟ مادری را در فیلم میبینیم که فضای بیرون از خانه را محیطی وحشتناک و نا امن برای دخترش ترسیم میکند. نگه داشتن دخترک در تاریکی و ظلمت، کشیدن پرده ها برای جلوگیری از آمدن نور به داخل خانه، خاموش کردن چراغها و شمعها ؛ همه و همه تلاش سازندگان فیلم را در نشان دادن فضای ناخوشایند این خانه ها به تصویر میکشد.

برج محل زندگی راپونزل در مکانی قرار داده شده که از لحاظ زیبایی ها و جاذبه های طبیعی چیزی کم ندارد. زمینی سرسبز، کوهها و آبشار های زیبا و چشم اندازهای بی نظیر. اما دخترک امکان استفاده از این همه زیبایی را ندارد. این نمایش از نگه داشتن دختر در خانه به بیننده این طور القا میکند که زنان و دختران جوامع اسلامی اینطور در خانه هایشان محبوس هستند و به دلیل محدودیت هایی که دارند حتی امکان بهره برداری از مواهب طبیعی را هم ندارند!! سرانجام فضای ترسیم شده از این خانه به نوعی شکل میگیرد که تمنای راپونزل را در فرار از این خانه را در ذهن مخاطب توجیه میکند ! از چنین خانه ای واقعا باید فرار کرد!!!

 

 تلاش موفق سازندگان فیلم در به تصویر کشیدن خروج از برج و لمس دنیای بیرون از خانه:
استفاده از عناصر طبیعی که با عمق فطرت همه ی انسانها سازگار است. لحظاتی چون قدم گذاشتن برای اولین بار بر روی علف های سبز، حس خنکای آب، دویدن و دراز کشیدن روی چمن های سبز، تماشای پرواز پرندگان. و از همه مهمتر احساس جلوه گری و خودنمایی بیشتر برای دخترک نوجوانی که از قید و بندهای خانه رها شده و با تمام وجود شور و نشاط هیجانی اش را در تماس با طبیعت بیرون از خانه تخلیه میکند.

آنچه برای مخاطب نوجوان بیش از همه جالب است، پوشش ظاهری راپونزل است که اگر هر پوشش دیگری داشت مسلما در لذت بردن از مواهب طبیعی دنیای بیرون از خانه محدودیت داشت.

راپونزل در خانه هم یک کدبانوست که خانه را تمیز میکند ، کیک میپزد و بافتنی میبافد و هم یک هنرمند است که نقاشی میکشد، سفالگری میکند و شمع سازی میکند. اما اینها هیچ کدام در مقبولیت و محبوبیتی که راپونزل در بیرون از خانه به دست می آورد نقشی ندارند. باز هم در ذهن مخاطب این گونه القا میشود که بیرون از خانه تنها جلوه گری و استفاده از جاذبه های جنسیتی مطرح است. حال آیا نوجوان محجبه ای که اقتضای سن نوجوانی اش به نمایش گذاشتن زیبایی ها و توانمندیهای وجودی اش است، با تماشای این صحنه ها دچار سرخوردگی و احساس حقارت نمیشود

 

راپونزل اندکی پس از فرار دچار شک و تردید میشود. از عواقب کارش میترسد و از دل آزرده شدن مادرش ! در اینجا پسری که در این فرار نقش تکیه گاه و راهنمای راپونزل را دارد به او میگوید: "فکر میکنی این کار قلب مادرت رو میشکنه؟ بله! روحش رو آزار میده؟ البته! اما

این ماجراجویی و دل به دریا زدن لازمه و نشونه ی سلامتیه
القای این مفهوم به ذهن نوجوانی که پا به پای قهرمان قصه تا به اینجا همراه شده، فرار از خانه را کاملا توجیه میکند.

 

در ادامه ی همراهی راپونزل با یوجین، به رستورانی میرسیم پر از مردانی با هیبت های ترسناک. محیطی که در نگاه اول جایی کاملا خطرناک و نا امن برای دختری جوان است. راپونزل در ابتدا از ورود به چنین جایی وحشت میکند و سعی میکند با ماهی تابه ای که تنها وسیله ی دفاعی اوست، از خود دفاع کند. اما به زودی در میابد که در جایی که مردانی قوی هیکل با ابزاری مثل تبر و ساتور و ... قصد حمله کردن به او را دارند نمیتوان از چیزی مثل ماهی تابه برای دفاع از خود استفاده کرد. در اینجا راپونزل سریعا جاذبه های جنسیتی خود را بکار میگیرد و سعی میکند با طنازی های زنانه و رقص و آواز در میان آن مردان، جوری در قلب آنها نفوذ کند که نه تنها آسیبی به او نزنند، بلکه برای فرار از آنجا به او کمک هم بکنند!!!

 

 

استفاده از نیروی سحر آمیز موها برای نجات از غرق شدن در آب و التیام بخشیدن به زخم دست یوجین نمونه های دیگری از قدرت سحر و جادو در برطرف کردن موانع و مشکلات زندگی را به ذهن مخاطب القا میکند

 

 

از خود گذشتگی راپونزل در درمان زخم یوجین و فداکاری یوجین در بریدن موهای راپونزل از جمله خصوصیات مثبت انسانی است که نویسندگان برای تثبیت جایگاه قهرمانان قصه در قلب مخاطبان به خوبی از آن بهره برده اند.

 

 

به تصویر کشیدن طبیعت سرسبز، استفاده از عناصر طبیعی چون آب و آبشار و درختان و جنگل های سبز، دسته های پرندگان در حال پرواز، از جمله عواملی هستند که در موفقیت این انیمیشن در جذب مخاطب نقش عمده ای داشته اند.
طراحی نوع معماری ساختمان قصر و بنای آن بر بستری از رود، موفقیت در به تصویر کشیدن چهره ی یک حاکم مهربان و مهر و علاقه ای که بین او و همسرش موج میزند، رضایت مردم شهر از حاکمشان و محبوبیت خانواده حاکم در قلبهای مردم که در تلاش آنها برای یافتن گل سحر آمیز و هم چنین آذین بندی شهر و روشن کردن فانوسهای بی شمار در سالگرد تولد شاهزاده.

 

استفاده از نمادهای شیطان پرستی در قسمتهایی از فیلم:

 

 

سر بز ( Goat Head )

 

این نماد بز شاخدار، بز مندس« mendes »همان «ba'al» بعل خدای باروری مصر باستان؛ بافومت؛ خدای جادو؛ بز طلیعه یا قربانی. این علامت یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره کردن مسیح است. زیرا گفته می‌شود که مسیح مانند بره‌ای برای گناهان بشر کشته شد و بز نماد شیطان در مسیحیت است.

 

 

مردانی را در رستوران می بینیم که اکثرا کلاه خودهای شاخدار برسر دارند:

 


. جمجمه ی انسان ( Skull)

 

این نماد در انگشتر ها،گردنبندها ولباس های شیطان پرستان زیاد دیده می شود. هم چنین از این نماد در مراسم جشن هالوین استفاده می شود .

 

 نماد تشریفات مذهبی جنسیsexual ritualsymbol 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٥ | ٤:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٩ | ٧:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

 

پیلاتس چگونه پدید آمد؟

 ژوزف هوبرتوس پیلاتس در سال 1880میلادی در کشور آلمان، شهر دوسلدورف

به‌دنیا آمد. از کودکی ضعیف و مبتلا به بیمارهایی مانند آسم، لرژی وتب‌روماتیسمی

بود. وی تصمیم گرفت بدن خود را در برابر این بیماری‌‌هامقاوم کند بنابراین یک روش

 علمی از تمرین‌های ورزشی ابداع کرد تا به وسیله آن توانایی‌‌های بدنی خودرا افزایش

 دهد. او با ورزش‌‌هایی از قبیل یوگا، ژیمناستیک، اسکی، دفاع شخصی،باله، بندبازی و

وزنه‌برداری آشنایی داشت.پس با انتخاب بهترین شیوه‌های ورزشی با استفاده از سه

اصل قدرت، تعادل و انعطاف برخی تمرین‌های خود را طراحی کرد. وی نام این روش را

«علم کنترل بدن» یا «کنترلوژی» نامید.

 

پیلاتس چیست؟

پیلاتس از مجموعه تمرین‌های تخصصی تشکیل

یافته است. این تمرین‌ها بدن و مغز را به‌گونه‌ای درگیر می‌کند که قدرت و

استقامت تمام اعضای بدن بالا می‌رود و عمیق‌ترین

بخش عضلات را هدف قرار می‌دهد. انجام حرکات ورزشی کنترلوژی، باعث می‌شود فرد

تمام عضلات خود را تحت اختیار و اراده خویش

قرار دهد. در واقع کنترلوژی به معنای ایجاد هماهنگی کامل بین جسم، ذهن و روان

انسان است. به این معنی که فرد ابتدا بااستفاده از روش کنترلوژی کنترل کامل جسم

خود را در دست می‌گیرد و سپس با انجام مکرر

و تدریجی آن به یک نوع هماهنگی طبیعی دست پیدا می‌کند

 

 

فواید پیلاتس

 

 1.کاهش دردهای مفصلی

 2.افزایش قوای بدن و رهاکردن فکر و ذهن انسان از افکار منفی

 3.کاهش دردهای مهره‌ای در قسمت‌های مختلف بدن مثل گردن و کمر

 4.ایجاد کشیدگی و تناسب در ظاهر اندام

 5.انعطاف‌پذیری ستون فقرات و ایجاد تعادل

 6.افزایش تحرک مفاصل

 7.افزایش حجم ریه و ظرفیت تنفسی

 8.تقویت سیستم قلبی - عروقی

 9.افزایش دامنه حرکات مفاصل و عضلات

 10.کاهش درصد احتمال آسیب‌پذیری

 11.خواب بهتر و آرام‌تر

 12.کاهش استرس، اضطراب، عصبانیت و خستگی و داشتن زندگی پرنشاط

 13.سفت شدن عضلات شکم

 14.اصلاح وضعیت ایستادن، نشستن و راه رفتن

 15.تسهیل گردش خون

 16.داشتن زندگی فعال و پرنشاط برای سالمندان

 17.پیشگیری از پوکی استخوان

 18.کاهش یا کنترل وزن و جلوگیری از چاقی

 19.برقراری استقامت و هماهنگی بین عضلات

 20.بهبود زندگی زناشویی

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٤ | ٦:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

 

علامه طباطبایی می فرمایند که به حرم امام

رضا علیه السلام مشرف شدم در دلم گفتم: یا امام رضا! شما به اینهمه زائر چطور

عنایت،دارید؟حضرت به من عنایتی کرد و از جلوی چشمم پرده ها کنار رفت و دیدم که

انگار ،درکنار هر زائری یک امام رضا ایستاده است. و دیدم که هر زائری که به حریم علی

بن موسی،الرضا علیه السلام وارد می شود،

 آقا امام رضا علیه السلام برای او بلند می شوند و دستی به سر او می کشند

و منی که خدایی نکرده به واسطۀ گناهانم شبیه حیوانی شده ام با دست حضرت به

شکل آدم،بر می گردم. کنایه از اینکه به محض ورود به این حریم گناهان ما بخشیده می

شود. علامه،در ادامه می فرماید:سپس امام رضا علیه السلام یک طوقی بر گردن این

زائرمی اندازد، این طوق به این معناست که هیچ کس حق ندارد جان این زائر را بگیرد

مگر هنگامیکه من در بالای سر او حاضر باشم.

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۳٠ | ۳:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()